
عمری «مادر» صدایت کردم و عمری برایم مادری کردی و هیچگاه نفهمیده بودم مادری کردن چه شکلی ست ...و حالا که خودم مادر شده ام و وقتی تقلا و حال بد فرزند را دیدم وقتی نگاه معصومانه اش زمانی که بی حال بود زمانی که همه تلاشش این است که به آغوشم بیاید ...و زمانی که قلبم داشت از تپش می افتاد وقتی بی حال شد دنیا پیش چشمم تیره و تار شد وقتی گفتند باید بستری بشود وقتی از عمق جانم درد کشیدم از گریه اش ...حالا می فهمم چقدر مادر هستی...مادری کردن من قطره هم نمی شود در مقابل شما حالا می فهمم چقدر قدر نشناس محبتت...
ادامه مطلب
این روزها نفس زدنت مختصر شده یعنی که ماندنت اما، اگر شده ......
ادامه مطلب